[pro_ad_display_adzone id=5]

آقا جواد مسلح وآشِ مُشت

Lyla Owfi November 2, 2015 8
آقا جواد مسلح وآشِ  مُشت

بعد از تعطيلى ها بود و مثل اينكه همه مردم با هم تصميم گرفته بودن كارهاى عقب افتاده رو جبران كنن.منم كه وقتم كم بود و هنوز كلى كار براى انجام دادن داشتم، راهى خيابون شدم.
مغازه مورد نظر من درست جنب يكى از صدها بانكى بود كه به تازگى با اسمهاى مختلف در تهران باز شدن. همانطور كه از لا به لاى ماشين هاى خيابون ميگذشتم تا به مغازه مذكور برسم، چشمم به مرد جوانى كه با تلفن مشغول حرف زدن بود و صورتش از عصبانيت به كبودى ميزدافتاد. زمانى كه دستش رو بالا آورد چشمم به اسلحه توى دستش افتاد كه مرتب براى تاكيد حرفهاش، كه دست كمى از فرياد نداشت، بالا و پايين ميشد. تمام تمركزم رو گذاشتم كه ضمن زير ماشين نرفتن تااونجايي كه ميشه از ماجرا دور بمونم و سريع به دنبال كار خودم برم. اگر تا بحال توى تهران از خيابون رد شده باشى درك ميكنى كه اين كار آسونى نيست. خلاصه اينقدر به چپ و راست رفتم كه يك لحظه ديدم بجاى اينكه از مرد عصبانى دور بشم درست روبروش سر درآوردم٠حيف من كه اينهمه به پات نشستماينو گفت و با مشت محكم كوبوند تو صندوق صدقات. منم با قدمهاى تند به طرف مغازه رفتم توى مغازه هم تمام مدت چشمم به بيرون مغازه بود و مرد عصبانى رو ميديدم كه ميون حرفهاش يكى دو مشت ديگر هم  به اموال عمومى زد با كيسه هاى خريد از مغازه بيرون اومدم تا در حين فرار ماجرا رو دنبال كنم. صداى مردى رو شنيدم كه داد ميزد جواد آقا! بيا بابا دير شد“. تازه فهميدم كه مرد اسلحه بدست يكى از محافظين گروه حمل پول به بانكه! جواد آقا هم كه از كنار من رد ميشد با گفتن برو هر غلطى ميخواى بكنتلفنش رو قطع كرد و به طرف ماشين حمل پول رفت و البته قبل از اينكه پشت فرمون ماشين بشينه، سقف ماشين رو هم از زدن مشت بي نصيب نگذاشت وتمام مدت من چشمم به اسلحه و دست مشت شده آقا جواد بود و نگران از اينكه نكنه اين مرد عصبانى بجاى مشت زدن هوس كند ماشه اسلحه رو بكشه

نميدونم اونروز چند نفر مثل من اون مرد رو ديدن اما ميتونم به جرأت بگم من تنها كسى هستم كه از ديدن آقا جواد و مشت گره شده اش ياد يك دستور آش افتاده!دستورى كه سالها پيش دوستم بهم داده بود و معيار تمام اندازه گيريهاش با مشت بود

موادى كه براى آش مُشتلازم دارى

عشق               بمقدار كافى

پيازداغ              يك مُشت

برنج                 يك مُشت

عدس               يك مُشت

لوبيا چيتى         يك مُشت

برگه هاى زردآلو و هلو   يك مُشت

سير نازنين ريز شده  دو تا سه حبه

زردچوبه،نمك و فلفل  هر چقدر صلاح ميدونی
رب گوجه فرنگی    یک قاشق غذاخوری

روغن مايع         دو قاشق غذاخورى

آبغوره                   نصف لیوان
نعنا داغ                   بمقدار لازم

شما محبت كن برگه هاى هلو رو در آب خيس كن

در يك قابلمه بزرك و زيبا روغن را بريز و روى حرارت متوسط بذار كمى كه داغ شد سير عزيز رو بريز همينكه بوى خوشش بلند شد پياز داغ رو بهمراهى نعنا داغ ؛زردچوبه و رب گوجه فرنگی رو در قابلمه بريز كمى همشون بزن . بعد از يكى دو دقيقه عدس و لوبيا چيتى رو كه بهتره از قبل در آب خيس كرده باشی  و زحمت كشيده باشی آبش رو هم چند بار عوض كرده باشی رو با برنج شسته شده به قابلمه اضافه كن ( اگر هم بنشن ها رو خيس نكردى اصلا مهم نيست اتفاق عجیبی نمی افتد) حسابى توى قابلمه آب اضافه كن درش رو نيمه باز بذار وبهشون فرصت بده تا بجوش بيان و حسابى به مرحله پختگى برسن 

گاهى آش رو هم بزن وقتى آش به مرحله پختگى رسيد برگه هاى هلو كه ديگه حسابى در آب خيس خوردن رو به همراهی آبغوره  به مواد اضافه كن يك نيم ساعت ديگه هم فرصت بده تا مواد آش با برگه ها به تفاهم برسن 

وقتى حاضر شد در يك كاسه زيبا بريزش و در كنار اونى كه دوست دارى نوش جان کن

برای رسیدن به سفره اینترنتی فیس بوک اینجا کلیک کن

8 Comments »

  1. کیوان November 2, 2015 at 12:53 AM -

    خیلی بامزه بود لیلاجون

  2. Lyla Owfi November 2, 2015 at 2:27 AM -

    کیوان عزیز
    شاد باشی

  3. maryam November 2, 2015 at 2:57 AM -

    Salaam matlab ke shoma goftid khily ba maze bodva ham in tour dstore ash ke da did khily ma, non moafag ba shed

  4. Lyla Owfi November 2, 2015 at 3:10 AM -

    مریم جان خوشحالم که دوست داشتی
    ممنون از محبت شما و آش هم نوش جان
    شاد باشید

  5. fati November 2, 2015 at 3:32 AM -

    به به چه آشی خیلی هم تو این هوای بارونی می چسبه ممون از شما

  6. Lyla Owfi November 2, 2015 at 6:44 AM -

    نوش جان فاطی عزیز
    شاد باشی

  7. Maryam November 2, 2015 at 8:13 AM -

    به به منم دلم هوس يه مشت آش كرد

  8. Lyla Owfi November 3, 2015 at 2:27 AM -

    آخ مریم جان کاش بودی و این آش روباهم میخوردیم
    درستش کن فکر کنم طعمش رو دوست داشته باشی
    شاد باشی عزیزم

Leave A Response »


Fatal error: Uncaught wfWAFStorageFileException: Unable to verify temporary file contents for atomic writing. in /home/httpsofr/public_html/wp-content/plugins/wordfence/vendor/wordfence/wf-waf/src/lib/storage/file.php:47 Stack trace: #0 /home/httpsofr/public_html/wp-content/plugins/wordfence/vendor/wordfence/wf-waf/src/lib/storage/file.php(648): wfWAFStorageFile::atomicFilePutContents('/home/httpsofr/...', '<?php exit('Acc...') #1 [internal function]: wfWAFStorageFile->saveConfig('transient') #2 {main} thrown in /home/httpsofr/public_html/wp-content/plugins/wordfence/vendor/wordfence/wf-waf/src/lib/storage/file.php on line 47