[pro_ad_display_adzone id=5]
تاكسي و املت خرما
Lyla Owfi
October 25, 2015
منتظر تاكسيم و چشمم بساعتمه كه همينطور دارم وقت از دست ميدم
بالاخره پرايد سفيدى با دو بوق پى در پى جلوى پام ميايسته
مقصد رو ميگم و بعد از تأييده اى كه با سر تكان دادن راننده ميگيرم سوار ميشوم
راننده چنان پا روى گاز ميذاره كه من همراه با ريتم تند ضربان قلبم خدا رو شكر ميكنم كه تمام وقت تلف شده ام جبران خواهد شد. اما چيزى نميگذره كه به همان شتاب كه پاش رو روى گاز گذاشته بود سرعت رو كم و ماشين رامتمايل پسرى ميكنه كه قصد داره از پياده رو به خيابان بياد
دو بوق، يك نيش ترمز، اما پسر كه قصد تاكسى سوارى ندارد بى اعتنا به طرف مخالف ما حركت ميكند
دوباره با شتاب بيشتر راه ميوفتد و اينبار با سه بوق، ميزنه روى ترمز تا دختر وپسرى كه خيال دارن از خط عابر پياده از اونطرف خيابان به طرف ما بيان به ما برسن اما اينبار هم آن دو كه كلا در حال وهواى خودشان بودن از كنار ما رد ميشن
باز تخت گاز و اينبار به طرف مرد مسنى كه كنار خيابان ايستاده ، مرد مسن كه حسابى ترسيده همانطور كه كلاه شاپويش رو از سر بر ميداره ميگه: “سر همت” و اينبار خوشبختانه راننده موفق به سوار كردن مسافر ميشه. به محض بسته شدن در، راننده ماشين رو از جا ميكند و همانطور كه سرش را به دور و بر ميچرخاند بدنبال سوژه مناسب ميگردد
دردسرت ندم اين بوق زدن ها و گاز و ترمز ها ادامه داشت و حالا اين بين موزيك متن مكالمه مرد مسافر و راننده هم به اين جريان اضافه شده بود ، مرد مسن يكى در ميون ميگفت: آروم پسرم ، يواشتر بابا و پسر جوان راننده هم ميگفت پدر جان از صبح كله سحر همش چهارتا مسافر داشتم ، اگه نجنبم آخر ماه پول اجاره و هزار درد و مرض رو چطورى جور كنم؟
اين گفتگو ها در ميان صداى بوق و گاز و ترمز راننده ادامه داشت تا رسيديم سر همت. من و آقاى محترم در حال پياده شدن بوديم كه يكى محكم با دست كوبوند رو صندوق عقب ماشين. راننده هم دستى رو كشيد و پريد بيرون كه مرد كوبنده گفت آقا تا كرج دربستى چند ميبرى؟ مرد مسن كه هنوز كاملا از ماشين پياده نشده بود، رو به پسر جوون راننده كرد و گفت ديدى پسر جون؟ روزى رسون حواسش بهت هست تلاشت رو بكن اما زور زيادى نزن و همانطور كه ميخنديد رو به من گفت جوونا اين روزا همشون عجولن و البته خل، بعدم لبخند به لب رفت و منم گيج دقيقا ” سر همت ” موندم.
و اما دستور غذاى اين هفته كه كوچكترين ربطى به حالت من ،راننده عجول و مرد مسافر نداره ولى ميتونه بهانه خوبى براى يك صبحانه دور همى باشه
موادى كه براى املت خرما براى دو نفر لازم دارى
عشق بمقدار كافى
خرماى ريز شده دو تا
پيازچه ريز شده يك قاشق غذا خورى
فلفل زرد و نارنجى ريز شده مجموعا يك قاشق غذا خورى
تخم مرغ دوتا خوبش
شير دو قاشق غذا خورى
نمك و فلفل هر چقدر صلاح ميدونى
پنير فتاى رنده شده
كره دو قاشق مربا خورى
شما محبت كن تخم مرغها رو در يك كاسه بشكن ،نمك و فلفل رو بريز و كمى باچنگال بزنش
شير را بهمراهى خرما ، فلفل هاى خوشرنگ و پيازچه به كاسه اضافه كن و خوب با چنگال بزنشون
يك ماهيتابه كوچك رو روى حرارت متوسط بذار كره رو در ماهيتابه بريز و اونو در ماهيتابه پخش كن نصف مواد رو در ماهيتابه بريز و با تكان دادن ماهيتابه مواد رو كامل در اون پخش كن بعد از سه تا چهار دقيقه خيلى حرفه اى پشت و روش كن
يك كم ديگه بهش فرصت بده حاضر كه شد همين كار رو با بقيه مواد تكرار كن بعدم در قشتنگترين ظرف خونت بذارشون و روشون كمى پنير فتاى رنده شده بريز و بهمراهى نان، كمى سالاد و مقدارى ميوه در كنار اونى كه دوست دارى نوش جان كن
Related
About the author: Lyla Owfi View all posts by Lyla Owfi
خیلی بامزه بود لیلاجان
به به چه املتی ممنون
Aali bud azizam. Man avalin bar bud az in sofreye ziba ghazayi dorost kardam va kolli chasbid.merci
کیوان جان خوشحالم دوست داشتی
شاد باشی عزیزم
نوش جان فاطی عزیز
شاد باشی
به به چه عالی نوش جان شیرین عزیز
شاد باشید
من همش فكر مي كردم آخر داستان، راننده حتماً با اين توصيفات تصادف مي كنه!!! خدا رو شكر كه به خير گذشته? فردا صبح حتماً اين املت رو درست مي كنم. ممنون ليلي جون
بله مریم جان بخیر گذشت
املت هم نوش جان
شاد باشی