[pro_ad_display_adzone id=5]

مادرى با طعم “به

Lyla Owfi December 6, 2015 9
مادرى با طعم “به

موقعيت مكانى: بيمارستان ، اتاق انتظار براى انجام عكس بردارى

هر كسى وارد ميشد ورقه اش رو بدست مسئول اونجا ميداد و دستور كارهايى رو كه بايد قبل از رفتن به اتاق انجام بشه از خانمى نسبتا بد اخلاق تحويل ميگرفت. يك بطرى آب معدنى بزرگ هم كه توش دارو مخصوص ريخته بودن بهشون ميداد و ميگفت هر بيست دقيقه يكبار يك ليوان از اين بخور تا آماده عكسبردارى بشى

تعداد مريضها زياد بود بعضى با يك همراه و بعضى هم  تنها آمده بودن. همه در سكوت تو دنياى خودشون منتظربودن كه يك دفعه با صداى همهمه عده اى، تمام سرها بطرف در ورودى  برگشت

مريض كه به نظر ميومد مادر هيئت همراه باشه به محض ورود با صداى بلند به همه سلام كرد و همينطور كه دور تا دور سالن رو نگاه ميكرد گفت : “انشاالله خدا همه مريضها رو شفا بده” و به اتفاق هشت نفر همراهش  كل صندلى هاى روبروى من رو پر كردن

مادر درست رو بروى من كه با لبخند و خيره به اون داشتم اولين ليوان دارو رو ميخوردم نشست. وقتى چشم تو چشم من شد، گفت نوش جونت. اينقدر با مهر گفت كه يك آن فكر كردم بجاى اون داروى بد مزه توى ليوانم  شربت “به ليمو” ريختن

هيت همراه مادر مهربان همگى به طرف ميز مسئول رفتن كه بعد از تذكر فرياد  مانند خانم بد اخلاق فقط دو تا شون موندن و بقيه پيش مادر برگشتن

وقتى مادر مهربان چشمش به  بطرى بزرگ آب معدنى افتاد كه با يك ليوان همراه بود گفت: “وا! مادر خب براى خودتون هم ليوان مياوردى”

دختر كنارى گفت: ” خانم جان اين داروست كه شما بايد كامل بخوريش آب كه نيست همه بخوان بخورن”. مادر هم بعد از يه چشم غره رضايت داد و اولين ليوانش رو از دست بغل دستيش گرفت. به محض بدست گرفتن ليوان كاغذى يك دستش رو زيرش گرفت به من و چند نفر ديگه كه محو تماشاش بوديم گفت بفرماييد

باز دختر بغل دستى گفت: “مادر اين دارو توشه تعارفت چيه؟” مادر گفت “باز تو كار من دخالت كردين؟ خب شايد دلشون بخواد”

دختر ترجيح داد سكوت كنه و مادر باليوان هاى بعدى هم همين كار رو تكرار كرد و ما هم هر بار  تشكر ميكرديم

شماره من خونده شد و همينكه پاشدم، مادر مهربان رو به من گفت: “برو مادر. خدا بهمراهت” يك آن پام قفل شد و دلم ضعف رفت براى اين همه مهربانى و مهر. از ته دل آرزو كردم كه سايه اين مادر به سر بچه هاش بمونه

نميدونم چرا ولى مادر مهربان و اون لطافت مادر بزرگ گونه اش من رو به ياد “به” و عطرش انداخت. ميوه اى كه براى من عطر و طعم عشق و محبت داره

به همين مناسبت “به” مهربون رو در دستور اين هفته جا دادم

موادى كه براى تارت تاتن مهربانى لازم دارى

عشق                     بمقدار كافى

خمير پاف پيسترى       يك دونه

به خرد شده            يكى  بزرگش

شكر                     ١/٣فنجون

كره                      ١/٤فنجون

شكر قهوه اى     ٢قاشق غذاخورى

محبت كن فر رو روى درجه ٣٧٥ درجه فارنهايت روشن كن

به ها رو که ورقه و خرد کردی در یک قابلمه بریز روشون کمی آب بریز و برای پنج دقیقه بپزشون . بعد بریزشون در یک آبکش بذارش کنار تا بهت بگم
در يك قالب گرد ٢٣سانتى ١/٣شكر رو بريز و روى حرارت متوسط بذار مواظب باش كه شكر نسوزه گاهى همشون بزن تا تمام شكر آب بشن و كم كم طلايى و در نهايت كارامل بشن همينكه شكر ها كارامل شدند دو قاشق غذا خورى كره رو به تكه هاى كوچك تقسيم كن و ته قالب بذارشون

 از روى حرارت برشون دار به ها رو با سليقه كف قالب بچين شكر قهوه اى رو روشون بپاش و باقيمانده كره رو ريز كن و لا به لاى به ها بذار حالا خمير رو گرد ببر و روى به ها بذار

براى يكساعت يا تا زمانى كه آب “به” جمع شود و سس ته قالب غليظ شود بهشون فرصت بده از فر درش بيار و

پنج دقيقه  بذار تا خنك بشن  بعد در يك ظرف قشنگ برش گردون و در كنار اونى كه دوست دارى نوش جان كن

اين تارت تاتن همراهى با بستنى رو خيلى دوست داره

نكته مهم اينكه شما ميتونى در اين دستور اگر به دوست ندارى از سيب استفاده كنى

9 Comments »

  1. کیوان December 6, 2015 at 11:11 PM -

    قدر مهربانی ها را باید دانست تا رشدشون سریع تر بشه….کاش همه مثل خودت مهربون بودن لیلاجون

  2. FATI December 6, 2015 at 11:38 PM -

    وای عجب تارتی خیلی خوشگل و خوشمزه به نظر میاد حتماد درست میکنم ، به امید اینکه همه مادران مهربان پاینده باشن

  3. FATI December 6, 2015 at 11:39 PM -

    به به چه تارت خوش آب و رنگی عکسش هم عطر خوبی داره، انشالله همه مهربانان پاینده باشند

  4. Lyla Owfi December 7, 2015 at 2:33 AM -

    درسته کیوان جان خیلی باید قدر بدونیم چون از قضا خیلی هم کمیاب است
    ممنون از مهر و محبتت نازنین
    شاد باشید

  5. Lyla Owfi December 7, 2015 at 2:34 AM -

    نوش جان فاطی جان
    شاد باشی عزیزم

  6. Maryam December 16, 2015 at 6:50 AM -

    من اگه بودم با ديدن اين خانوم حالم خوب مي شد و قيد عكسبرداري رو مي زدم و مي رفتم خونه!!!?

  7. Lyla Owfi December 17, 2015 at 12:37 AM -

    🙂 🙂
    مریم جون باید بودی و میددی که چه عطر مهر و محبتی پراکنده بود
    شاد باشی عزیزم

  8. Maryam January 13, 2016 at 6:21 AM -

    Salam mishe lotfan begin khamir paf pisteri chiye?ya chejori dorost mishe?mamnon

  9. Lyla Owfi January 14, 2016 at 1:01 AM -

    مریم جان خمیر پاف پیستری همان خمیر هزارلا است درست کردنش خیلی راحت نیست بهتره که از خمیر های آماده استفاده بشه که بسیار هم خوب هستند
    در خارج از ایران تنوع زیادی در اندازه دارد میدانم که در ایران میتوانید در سوپر مارکت ها پیدا کنید
    شیرین کام باشید

Leave A Response »


Fatal error: Uncaught wfWAFStorageFileException: Unable to verify temporary file contents for atomic writing. in /home/httpsofr/public_html/wp-content/plugins/wordfence/vendor/wordfence/wf-waf/src/lib/storage/file.php:47 Stack trace: #0 /home/httpsofr/public_html/wp-content/plugins/wordfence/vendor/wordfence/wf-waf/src/lib/storage/file.php(648): wfWAFStorageFile::atomicFilePutContents('/home/httpsofr/...', '<?php exit('Acc...') #1 [internal function]: wfWAFStorageFile->saveConfig('transient') #2 {main} thrown in /home/httpsofr/public_html/wp-content/plugins/wordfence/vendor/wordfence/wf-waf/src/lib/storage/file.php on line 47