[pro_ad_display_adzone id=5]

گارسیا مارکز؛کلاس نگارش وکارولینا

Lyla Owfi April 21, 2014 2
گارسیا مارکز؛کلاس نگارش وکارولینا

دقیقا نمیدونم چند سال پیش بود سه یا چهارشایدم یک کم بیشتر

اولین روز کلاس نگارش یا

Writing Class

بود

همینکه نشستم یک دختر جوان بسرعت وارد کلاس شد و پهلوی من نشست و در حاليكه نفس نفس ميزد روبه من كرد و گفت: فکر کردم دیر رسیدم

آمدن معلم فرصت برای صحبت بیشتر نداد. معلم مطابق معمول روز اول از همه خواست خودشون رو معرفی کنند و کمی از خودشون بگن که از کجاهستن و چکارن

دختر بغل دستی من خودش رو کارولینا معرفی کرد و گفت اهل کلمبیاست

وقتی که معلم برای شروع نوشتن ازمون خواست که کمی در مورد مملکت خودمون بنویسیم

من به کارولینا گفتم حتما تو از « گابو » مینویسی

سرش رو به طرفم برگردوند و گفت چی؟

با کمی لرزش صدا گفتم گارسیا مارکز

یک آن شک کردم که نکنه بجای «گابریل گارسیا مارکز» که بهش «گابو» میگن یک فحشی چیزی بهش دادم دلم ریخت پایین ؛گفتم ای داد روز اولی چه کاری کردم برای خودم یک دشمن دم دست درست کردم

اما بعد که با یک حالت مهربونی ازم پرسید تو از کجا میشناسیش

بهش گفتم : خب نویسنده معروفیه و چند تا از کتاباش رو هم خوندم و در ضمن تو مملکت من خیلی مشهوره و بیشتر کتاباش ترجمه شده

چنان تعجب کرد که ایندفعه من ناراحت شدم

نمیدونم به چه دلیل فردای اونروز دو تا کتابی که از مارکز تو کتاب خونه داشتم رو بردم بهش نشون دادم

وقتی کتابها رو دید خیلی هیجان زده شد و همین کتابها وصحبت در مورد مارکز باعث شد که دوستی بین ما شکل بگیره

میون حرفهاش گفت یکی از آرزو هام اینه که نوشته ها مو چاپ کنم

پرسیدم : مینویسی؟

گفت :قبلا آره ولی الان با اینکه نوشته ها تو سرم رژه میرن اما چون همش در گیر کار و درس هستم وقت نمیکنم

گفتم : اگه دوست داری بنویسی شروع کن نذار الان که اینهمه برای نوشتن مشتاقی چیزایی که تو ذهنته بپره

گفت: کی؟کجا؟

گفتم : هر وقت کوچکترین فرصتی بود و هر جا

کلی هم سر پیشنهاد جاهای مختلف خندیدیم

بعد از چند روز دیدم از تو کیفش یک دسته کاغذ در آورد و بهم نشون داد گفت شروع کردم

اینقدر هیجان زده بود که من رو هم هیجان زده کرده بود

همش میگفت تو منو به اینکار مجبور کردی و خیلی ازت ممنونم

گفتم باید کتابت که چاپ شد برام بفرستی اونم غش غش میخندید و میگفت دیگه اون خیلی رویاییه

بهش گفتم مگه فکر میکردی میون اینهمه کار و دردسر وقت کنی بنویسی ؟

اینم مثل همونه کافیه كه بخوای

کمی سرش رو تکون داد و گفت مطمئن باش اگر روزی کتابم چاپ شد اونو به تو تقدیم میکنم .بعدم کلی با هم خندیدیم

گاهی که مطلبی به سرش میزد لابه لای نوشته های کلاس شروع میکرد به نوشتن یکی دوبار هم معلم دیدش و تذکر داد اما دیگه کار از تذکر گذشته بود و کارولینا تصمیمش رو گرفته بود

اون سال درست در همچین روزایی یعنی تعطیلات «ایستر» دوست من برای دیدن دوستاش به شهری همون نزدیکی ها رفت و معلم ما هم بعلتی که یادم نیست نتونست کلاس رو ادامه بده . خلاصه دردسرت ندم نتیجه اش این شد که اون کلاس تا مدتی تشکیل نشد و منم همشاگردی کلمبیاییم رو گم کردم

چند روز پیش که خوندم «گابریل گارسیا مارکز» درگذشت

بعد از سالها بیاد همکلاسیم افتادم خیلی دوست داشتم بدونم الان در چه حالیه و کتابش چی شد

اصلا شاید یکی از همین روزا کتابش چاپ بشه و پر فروش ترین کتاب هم بشه اما من تو اين فکرم که چطوری ثابت کنم که من با این خانم به قول قدیمی ها پشت یک نیمکت مینشستیم

بگذریم این چند روز اینقدر درگیر نویسنده کلمبیایی و نویسنده آینده کلمبیایی بودم که تصمییم گرفتم یک غذااز اون منطقه درست كنم

خیلی گشتم اما این یکی رو پسندیدم یک جورایی مثل دمپختک های خودمونه منتهی از نوع کلمبیاییش

Arroz con Pollo

موادی که برای «دمپختک کلمبیایی» لازم داری

عشق                      بمقدار کافی

اول از هر کاری شما محبت کن دوتا سینه مرغ رو با سیر نازنین ؛پیاز ریزشده ؛نمک و فلفل در آب زیاد بپز و بعدش مرغها که پختن رو در بیارو ریش ریششون کن.آب مرغ رو هم نگهدار تا بهت بگم

برنج                        یک فنجون اندازه گیری

روغن زیتون اعلا          دو قاشق سوپخوری

پیاز سفید ریز شده      یک چهارم فنجون اندازه گیری

سیر عزیز له شده             یک حبه بزرگش

پیازچه ریز شده        یک چهارم فنجون اندازه گیری

رب گوجه فرنگی           یک قاشق غذا خوری

آب مرغ                     سه فنجون انذازه گیری

قرص فشرده آب مرغ    یکی (میتونی نریزی ) بعضیا دوست ندارن

گشنیز خرد شده تازه            یک چهارم فنجون

نخود فرنگی ترجیحا یخ زده      نصف فنجون

هویج ریز شده                    مجددا نصف فنجون

در یک قابلمه مناسب روغن زیتون رو بریز و روی حرارت متوسط بذار . کمی که گرم شد پیاز ریز شده رو بهمراهی سیر نازنین و پیازچه بهشون اضافه کن و کمی همشون بزن بهش فرصت بده تا پیاز به مرحله طلایی برسه. در این مرحله برنج شسته شده رو با رب گوجه فرنگی و قرص فشرده آب مرغ به این جمع طلایی اضافه کن بعد از اینکه حسابی همشون زدی آب مرغ رو اضافه کن وقتی که جوش اومد حرارت رو کم کن و در قابلمه رو بذار یک بیست دقیقه بهشون فرصت بده

الان باید شما نخود فرنگی ؛ هویج رو اضافه کنی و بعد از ده دقیقه هم مرغهای ریش ریش شده و گشنیز رو اضافه کنی و با چنگال خوب بهمشون بزنی بازم یک پنج دقیقه بهشون فرصت بده . حاضر که شد در یک ظرف قشنگ بریزش و در کنار ا ونی که دوست داری نوش جان کن

برای رسیدن به سفره اینترنتی فیس بوک اینجا کلیک کن

2 Comments »

  1. Fati April 21, 2014 at 1:37 AM -

    چه اتفاق جالبي

  2. Lyla Owfi April 21, 2014 at 4:10 AM -

    شاد باشی فاطی جان

Leave A Response »


Fatal error: Uncaught wfWAFStorageFileException: Unable to verify temporary file contents for atomic writing. in /home/httpsofr/public_html/wp-content/plugins/wordfence/vendor/wordfence/wf-waf/src/lib/storage/file.php:47 Stack trace: #0 /home/httpsofr/public_html/wp-content/plugins/wordfence/vendor/wordfence/wf-waf/src/lib/storage/file.php(648): wfWAFStorageFile::atomicFilePutContents('/home/httpsofr/...', '<?php exit('Acc...') #1 [internal function]: wfWAFStorageFile->saveConfig('transient') #2 {main} thrown in /home/httpsofr/public_html/wp-content/plugins/wordfence/vendor/wordfence/wf-waf/src/lib/storage/file.php on line 47